جماعت تبلیغ

یکی از بهترین راه ها برای سعادت در دنیا وآخرت جماعت تبلیغ می باشد. هدف از این وبلاگ آشنایی مردم با جماعت تبلیغ می باشد. باتشکر جوانان اهل سنت شهرستان خواف


معناى لا إله إلاَّ الله

معناى لا إله إلاَّ الله

و مستـلزمات و تأثـير آن در فرد و جامعه اسلامى

 
نوشته:دكتر صالح بن فوزان الفوزان
ترجمه:إسحاق بن عبدالله بن محمد الدبيرى العوضي


·         مقدمه مترجم

·         مقدمه مؤلف

·         منزلت لا إله إلاَّ الله در زندگي هر مسلمان

·         فضيلت لا إله إلاَّ الله

·         اعراب كلمه لا إله إلاَّ الله در لغت.

·         اركان و  شروط لا إله إلاَّ الله

·         معنى و واجبات لا إله إلاَّ الله

·         آثار و نتايج لا إله إلاَّ الله


 

مقدمهء مترجم

 الحمد لله وحده والصلاة والسلام على من لا نبي بعده:  أما بعد:

خداوند مى فرمايد: وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا(18) [سورة النحل].

[و اگر (بخواهيد) كه نعمت خداوند را بشماريد، نمى توانيد همه آن را بشماريد].

و مى فرمايد: وَمَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ (53) . [سورة النحل].

[واز نعمت هرآنچه داريد، از (جانب) خداوند است].

بزرگترين نعمت، نعمت هدايت بسوى عقيده صحيح و روش سليم و منهج اهل سنت و جماعت بر فهم و ادراك سلف صالح مى باشد.

توحيد كلمه اخلاص است كه شامل و متضمن (لا إله إلاَّ الله محمد رسول الله) است، كه انسان به دين اسلام داخل نمى شود مگر با نطق به اين كلمه و عمل به موجبات و مقتضاي آن، پس اين كلمه قاعده بزرگ اسلام است كه هيچ عملي بدون آن نزد خدا قبول نمى شود، و خدا غير از اين كلمه براي بنده خود نمى پذيرد، و هيچ راهي بسوي محبت او نيست مگر از طريق اين كلمه و عمل به آن.

پس آن است سعادت اول، راه هدايت، آدرست پيروزى و معصوم بودن از اختلافات و … .

اگر ما در حال جهان تدبر كنيم مى بينيم كه هر صلاح در زمين سبب آن توحيد و عبادت خداي يكتاست، و هر شر و بدي و فساد و فتنه و بلا و قحطي و غير از اين بديها سبب آن مخالفت با رسول الله و دعوت بسوى غير خداست.

و بايد دانست كه توحيد و يگانگي خدا اساس و پايه هر ملت است، و خداوند زمين و آسمان و بهشت و دوزخ را بخاطر آن آفريده است، و پيامبران را به آن سبب فرستاده است، خداوند مى فرمايد: وما خلقت الجن والإنس إلاَّ ليعبدون. [الذاريات 56].

و در مقابل شرك از بزرگترين ظلمها و گناهان است، خداوند مى فرمايد: إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ(13). [لقمان].

[به راستي كه شرك ستمي بزرگ است].


 

منزلت لا إله إلاَّ الله در زندگي هر مسلمان

 لا إله إلاَّ الله كلمه اي است كه مسلمان در أذان و اقامهء نماز و در خطبه ها و گفتگوي خود اعلان مى كند، و بوسيله لا إله إلاَّ الله آسمانها و زمين بر پا شد، و به سبب آن تمامي مخلوقات آفريده شدند، و بوسيلهء آن پيامبران عليهم السلام فرستاده شدند، و كتابهاي آسماني نازل گرديد، و حكم و شريعت الهي بر پا شد، و براي اين كلمه ترازوي اعمال و كردار بنى آدم گمارده شد، و روزنامه ها بر قرار شد،  بازار بهشت و دوزخ بنا شد، و بخاطر اين كلمه خليقت به دو گروه مؤمن و كافر تقسيم شدند.

پس آن سرچشمهء خلق و طاعت و ثواب و كيفر و عقاب مى باشد، و آن حقي است كه براي جهانيان آفريده شد، و از اين كلمه و حقوق آن پرسيده خواهند شد، و بر آن ثواب و عقاب خواهند ديد، و بر آن قبله بر پا شد، و بر آن ملتها بنيان شدند، و بخاطر آن در راه خدا شمشير كشيده شد، و اين كلمه حق خدا براي تمامي بندگان خداست، پس اين كلمهء اسلام و كليد بهشت مى باشد، و از آن اولين و آخرين مخلوقات سؤال خواهند شد، و دو پاي بنىآدم از جاي خود سپري نمى شود و نمى گذرد تا اينكه از دو چيز پرسيده شوند: چه كسي را مى پرستيديد، و چه جواب پيامبران را داديد؟

جواب اولي حقيقت (لا إله إلاَّ الله) اقرار به آن، و درك به آن، و عمل به آن است.

و جواب دومي: حقيقت أنَّ محمداً رسول الله، درك و مطيع بودن و اطاعت از اوست. [زاد المعاد 1/2].

و كلمه لا إله إلاَّ الله جدا كننده بين اسلام و كفر است، و آن كلمهء تقوي و پرهيزگاري است، و آن حلقه عهد و پيمان است، إبراهيم  آنرا كلمه ماندگار قرار داده است، چنانكه خداوند مى فرمايد: كلمة باقية في عقبه لعلهم يرجعون. [الزخرف 28].

[و (خداوند) آن (سخن) را سخني ماندگار در (ميان) فرزندانش قرار داد، باشد كه آنان بازگردند].

و مى فرمايد: شهد الله أنَّه لا إله إلاَّ هو والملائكة وأولو العلم قائماً بالقسط لا إله إلاَّ هو العزيز الحكيم. [آل عمران 18].

[خداوند كه(همه امور هستي) را تدبير مى كند و فرشتگان و عالمان، گواهي دهند كه معبود (حقي) جز او نيست، (آري) معبود (حقي) جز او (كه) پيروزمندِ فرزانه است، نيست].

و اين كلمهء اخلاص و گواهي حق، و دعوت بسوي آن حق، و براءت از مشركان است، و به همين سبب خداوند مخلوقات را آفريده است، چنانكه مى فرمايد: وما خلقت الجن والإنس إلاَّ ليعبدون. [الذاريات 56].

[و جن و انس را جز براي آنكه مرا بندگي كنند نيافريده ام].

و به سبب همين كلمه استكه پيامبران فرستاده شده اند، خداوند مى فرمايد: وما أرسلنا من قبلك من رسول إلاَّ نوحي إليه أنَّه لا إله إلاَّ أنا فاعبدون. [الأنبياء 25].

[و هيچ رسولي را پيش از تو نفرستاديم مگر آنكه به او وحي مى كرديم كه معبود (حقي) جز من نيست، پس مرا بپرستيد].

و مى فرمايد: ينزل الملائكة بالروح من أمره على من يشاء من عباده أن أنذروا أنَّه لا إله إلاَّ أنا فاعبدون. [النحل 2].

[به اراده خويش فرشتگان را با وحي بر هركس از بندگانش كه بخواهد، نازل مى كند (با اين پيام) كه: هشدار دهيد: هيچ معبودِ (حقي) جز من نيست، پس از من پروا بداريد].

(سفيان بن عيينه رحمه الله گويد: خداوند بهترين نعمتها كه بر بندگان خود عطا فرموده اين است كه: (لا إله إلاَّ الله) را به آنها آموخته است، و كلمه (لا إله إلاَّ الله) براي بهشتيان مانند آب يخ، براي اهل دنياست). [كلمة الإخلاص لابن رجب ص52ـ53].

پس كسيكه آنرا بگويد جان و مال او مصون و محفوظ خواهد بود، و كسيكه از آن اعراض كند جان و مال او مصون نخواهد بود، بلكه جان مال او هدر است، چنانكه رسول الله (ص) مى فرمايد: ((من قال لا إله إلاَّ الله وكفر بما يعبد من دون الله، حرم ماله ودمه وحسابه على الله)). [مسلم].

كسيكه (لا إله إلاَّ الله) بگويد، و به آنچه كه غير از خدا عبادت شود كفر ورزد، جان و مال او مصون بوده و اجر و پاداش او نزد خداست.

هنگام دخول كافر در دين اسلام اولين چيزي كه از او خواسته مى شود همين كلمه است، چنانكه رسول اكرم (ص) معاذ بن جبل را بطرف يمن فرستاد و به او چنين فرمود: ((إنَّك تأتي قوماً من أهل الكتاب فليكن أول ما تدعوهم إليه شهادة أن لا إله إلاَّ الله …)). [متفق عليه].

تو بر اهل كتاب (يهود و نصاري) وارد خواهي شد، پس اولين چيزي كه آنها را بسوي آن دعوت مى كني گواهي دادن به اين كلمه است كه: معبودي بحق جز خداي يكتا نيست.

پس به آنچه گذشت منزلت و مقام و اهميت اين كلمه را در زندگي پي مى بريم كه اولين واجبات بر بندگان است، و پايه و ستوني است كه همه اعمال و كردار بر آن بنا و ساخته مى شود.


?خواف سنی | 1388/6/13 | پیوند | 5 نظر | ارسال نظر

فضيلت لا إله إلاَّ الله

فضيلت لا إله إلاَّ الله

 كلمه (لا إله إلاَّ الله) فضيلتهاي بسيار دارد و نزد خداوند مكانت و منزلت عظيم و بزرگي ايفا مى كند، و كسيكه آنرا بطور يقين و صادقانه از قلب بگويد خداوند او را به بهشت وارد مى كند، و كسيكه آنرا بطور دروغين بگويد در دنيا جان و مال او مصون بوده، ولي كيفر خود را در روز قيامت خواهد ديد، و (لا إله إلاَّ الله) كلمه اي كوتاه و مختصري است و حروف آن بر زبان سبك است، ولي در ترازوي اعمال سنگين مى باشد، چنانكه أبوسعيد الخدرى (رض) از رسول اكرم (ص) روايت مى كند كه فرمود: ((قال موسي يا رب علمني شيئاً أذكرك وأدعوك به، قال يا موسي: قل لا إله إلاَّ الله، قال: كل عبادك يقولون هذا، قال: يا موسي لو أنَّ السموات السبع وعامرهن غيرى، والأرضين السبع في كفة ولا إله إلاَّ الله في كفة، مالت بهنَّ لا إله إلاَّ الله)). [الحاكم وابن حبان في مواد الظمآن 2324].

موسي  بخداوند گفت: خدايا! بمن چيزي بياموز تا با آن تو را يادآوري كنم، خداوند فرمود: بگو: (لا إله إلاَّ الله)، موسي  گفت: تمامي بندگانت آنرا مى گويند، خداوند فرمود: اي موسي اگر آسمانهاي هفتگانه و آنچه در آن است از كوكب و تمامي هستىها غير از خدا، و زمينهاي هفتگانه در يك طرف ترازو و (لا إله إلاَّ الله) در طرف ديگر ترازو باشند، (لا إله إلاَّ الله) بر طرف ديگر غلبه خواهد كرد (سنگين) خواهد شد.

پس اين حديث بر اين دلالت مى كند كه كلمهء (لا إله إلاَّ الله) بهترين ورد مى باشد.

و عبدالله بن عمر رضي الله عنهما روايت مى كند كه رسول اكرم (ص) فرمودند: ((خير الدعاء دعاء يوم عرفة، وخير ما قلت أنا والنبيون من قبلي لا إله إلاَّ الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد، وهو علي كل شيء قدير)). [أحمد والترمذي].

بهترين دعاها دعاي روز عرفه است، و بهترين چيزي كه من و پيامبران قبل از من مى گفتند: لا إله إلاَّ الله وحده لا شريك له، له الملك، وله الحمد، وهو علي كل شيء قدير است.

و همچنين از آنچه بر سنگيني آن در ترازوي اعمال افزون مى كند حديث ديگري است كه عبدالله بن عمرو رضي الله عنهما روايت كرده كه رسول اكرم (ص) فرمودند: ((يصاح برجل من أمتي علي رؤوس الخلائق يوم القيامة فينشر له تسعة وتسعون سجلاً، كل سجل منها مد البصر، ثم يقال أتنكر من هذا شيئاً، فيقول لا يا رب، فيقال: ألك عذر أو حسنة، فيهاب الرجل فيقول لا، فيقال: بلي إنَّ لك عندنا حسنات، وإنَّه لا ظلم عليك، فيخرج له بطاقة فيها أشهد أن لا إله إلاَّ الله، وأشهد أنَّ محمداً عبده ورسوله، فيقول يا رب ما هذه البطاقة مع هذه السجلات، فيقال: أنَّك لا تظلم، فتوضع السجلات في كفة والبطاقة في كفة فطاشت السجلات وثقلت البطاقة)). [الترمذي، والحاكم وغيرهما].

بر مردي از امت من در بين خلايق فريادي كرده و نود نه صحيفه(كارنامه) اعمال و كردار او را پهن كنند، و درازي اين صحيفه ها تا آنجا كه چشم مى بيند دور است، سپس گفته مى شود: آيا چيزي از اين گناهان را انكار مى كني؟ در جواب مى گويد: خير اي پروردگار! گفته مى شود: آيا عذري و يا حسنه اي داري؟ آنمرد ترسيده و مى گويد: خير، گفته مى شود: بلى حسنات و نيكىهاي بسياري براي تو نزد ماست، هرگز بر تو ظلم نمى شود، سپس يك كارت براى او بيرون آورده مى شود كه در آن نوشته: أشهد أن لا إله إلاَّ الله، وأشهد أنَّ محمداً عبده ورسوله، آنمرد مى گويد: خدايا! اين كارت مقابل اين همه صحيفه چه مى شود! به او گفته مى شود: بتو ظلم نمى شود، پس آن كارت را در يك كفه ترازو، و آن صحيفه ها در كفه ديگر ترازو مى گذارند، آن همه صحيفه بالا آمده، و آن كارت از سنگينى به پايين مى رود.

و اين كلمه بزرگ فضايل بسياري در بر دارد كه الحافظ ابن رجب در رساله خود بنام (كلمة الإخلاص) آنرا آورده، و بر هر فضيلت آن دليلي ذكر كرده است كه من جمله چنين است:

اينكه بهاي بهشت است و كسيكه آخرين كلام و سخن او در دنيا لا إله إلاَّ الله باشد به بهشت وارد مى شود، و رهائي از آتش جهنم است، و سبب مغفرت و بخشيدن گناهان مى باشد، و بهترين نيكىهاست، و گناهان و خطايا را محو و نابود مى كند، و ايمان را در قلب تجديد مى نمايد، و صحيفهء اعمال را سنگين مى كند، پرده ها را گشوده تا به خدا برسد، و كلمه اي است كه خداوند قائل آن را تصديق مى نمايد، و آن بهتريـن كلمه است كه پيامبران بر زبان آورده اند، و بهترين وردهاست، بهترين اعمال وكردارهاست كه چند برابر مى شود، وبا آزاد كردن برده اي در اجر ثواب دارد، پناه دهنده از شياطين است، امان از وحشت قبر و هول و سختي روز محشر است، و آن شعار مؤمنين هنگام برخواستن از قبرهاست، و از جمله فضيلتها آن، اينكه دروازهاي هشتگانه بهشت را بر گوينده آن باز شده و از هر دري كه بخواهد داخل مى شود، و از فضايل آن اين است كه: اگر هم اهل اين كلمه بسبب تقصير در حقوق آن به دوزخ وارد شوند حتماً از آن خارج خواهند شد و در آن مندگار نمى شوند، اين مطالبي است كه ابن رجب در كتاب خود ذكر كرده و براي هر يك از آن دليل آورده است. [كلمة الإخلاص ص54 ـ 66].


 

 اعراب كلمه لا إله إلاَّ الله در لغت

 اگر فهم و درك معناي جمله اي بر اعراب آن متوقف باشد، علماء رحمت الله عليهم اهميت زيادي به كلمهء لا إله إلاَّ الله داده اند، چنانكه گفته اند:

(لا): نافيه بر جنس است.

(إله): اسم آن مبني بر فتح مى باشد، كه خبر آن محذوف و تقدير آن خبر (حق) است، يعني: لا إله بحق.

(إلاَّ الله): مستثنى از خبر مرفوع است.

(الإله): معناى آن قابل پرستش مى باشد.

و آن است كه قلبها او را بمقام خدائي خوانده اند، شوق و ميل بطرف اوست كه بر آنان نفعي برساند، و يا ضرري از آنان بر طرف نمايد.

و كسانىكه خبر آنـرا كلمهء (موجـود، يا معبود) خوانده اند صحيح نيست، زيرا معبودات بسياري از بتها و قبرها و غير از اينها هستند، ولي معبود بحق خداي يكتاست، و غير از او تمامي معبودات باطل، و پرستش آنها غير صحيح مى باشد، و اين از واجبات و مستلزمات دو ركن لا إله إلاَّ الله مى باشد.


   

اركان و شروط و معناي آن.

 لا إله إلاَّ الله دو كن دارد:

الأول: نفي، و دوم: اثبات.

و مقصود از نفي: تمامي معبودات غير از خداي تعالي از سائر مخلوقات را نفي كرده است.

و مقصود از اثبات: اثبات خداوندگي و پروردگاري است كه خداي حق و قابل ستايش و پرستش است، و همهء معبوداتي كه مشركين آنرا قابل پرستش دانسته اند باطل و مردود است، خداوند مى فرمايد: ذلك بأنَّ الله هو الحق وأنَّ ما يدعون من دونه هو الباطل. [الحج 62].

[اين از آن است كه خداوند بر حق است، و آنچه را به جاي او (به نيايش) مى خوانند باطل است].

امام ابن القيم رحمه الله گويد:دلالت لا إله إلاَّ الله، معبودي بحق جز خداي يكتا نيست، بر اثبات عبوديت بزرگتر و عظيم تر از دلالت قول: خدا معبود است مى باشد، زيرا قول خدا معبود است، معبودات ديگر غير از خدا را نفي نمى كند، بخلاف قول لا إله إلاَّ الله، كه مستلزم انحصار پرستش بر خداى يكتا، و نفي غير از او مى باشد.

و كسانيكه كلمه (الإله) را فقط به قادر بر اختراع تفسير كرده اند به خطا رفته اند.

و الشيخ سليمان بن عبدالله در شرح(كتاب التوحيد) چنين گفته اند:

اگر گفته شود: دانستيم كه معناى (الإله) ، و (الإلهيه) يعني معبود و معبوديت، پس جواب كسيكه مى گويد: معناى (إله) قادر بر اختراع بودن و مانند اين عبارتها چيست؟

جواب اين مى تواند به دو جهت باشد:

أولاً: اينكه اين گفتار ساختگي است، و كسي از دانشمندان لغت آنرا نگفته است، و قول علماء و دانشمندان لغت آنچه ما قبلاً در ركن لا إله إلاَّ الله ذكر كرديم مى باشد، پس اين قول باطل است.

ثانياً: اگر فرضاً آنرا هم قبول كنيم، باز هم تفسير به لازم معناي (الإله) است، و چون لازمهء (إله) بودن قادر بر اختراع مى باشد، و هرگاه چنبن نباشد معبود بحق نيست، اگر هم اسم آن معبود باشد، و مقصود اين نيست كه هركس بداند كه معبود قادر بر اختراع مى باشد مسلمان است، و به بهايت به بهشت مى رسد، اين مقوله كسي از علماي اسلام نگفته است، چون لازمهء آن اين است كه تمام كفار عرب مسلمان باشند!! اگر هم فرض كنيم بعضي از علماي متأخرين چنين گفته باشند خطا كرده اند، و مى توان باستناد بر دلايل عقلي و نقلي بر آن جواب داد. [تيسير العزيز الحميد ص80].

?خواف سنی | 1388/6/13 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

معنى و واجبات لا إله إلاَّ الله

معنى و واجبات لا إله إلاَّ الله

 گوينده (لا إله إلاَّ الله) هيچ نفعي نخواهد برد مگر با هفت شرط:

1 ـ علم و معرفت به معناي آن بطور نفي و اثبات، پس كسيكه آنرا بر زبان آورده و معني و واجبات آنرا نمى داند هيچ نفعي به او نمى رساند، زيرا اعتقاد آنچه بر آن دلالت كرده نداشته است، مانند كسيكه با زباني سخن گويد كه آنرا نمى داند.

2 ـ يقين داشتن به آن، و آنهم كمال معرفتي كه منافي شك و ترديد است.

3 ـ اخلاص داشتن در آن اخلاصي منافي شرك، و اين مدلول (لا إله إلاَّ الله) مى باشد.

4 ـ صادق و راستگو بودن در اعتقاد به آن، كه منافي نفاق است، زيرا منافقين با زبانهاي خود آنرا تلفظ كرده و قلبهايشان به معناي حقيقي آن اعتقاد ندارند.

5 ـ عشق به اين كلمه و به آنچه دلالت مى كند، و مسرور شدن به اين عشق بخلاف رفتار منافقين.

6 ـ تسليم شدن بحقوق اين كلمه، به انجام اعمال و كرداري كه از مستلزمات اخلاص در آن براي خدا و خشنودي او است.

7 ـ پذيرفتن منافي سرباز زدگي و آنهم با اطاعت از اوامر خدا و ترك منهيات او سبحانه. [فتح المجيد ص91].

و اين شروط علماء و دانشمندان از قرآن و سنت پيامبر اكرم (ص) كه بخصوص اين كلمهء بزرگ و بيان حقوق و شروط آن وارد شده استنباط كرده اند، نه اينكه مجرد لفظي است كه آنرا فقط بر زبان آورد.
 

از آنچه گذشت واضح شد كه معناي (لا إله إلاَّ الله) يعنى هيچ معبود بحقي جز خداي يكتا نيست، و او خدايي است كه يگانه است، و هيچ شريكي ندارد، زيرا او مستحق عبادت مى باشد، بنابر اين كلمه عظيم شامل آن است كه غير از خداي يكتا، سائر معبودات خداي نبوده و باطل است، زيرا مستحق عبادت و پرستش نيست.

بهمين سبب است كه در بيشتر مواضع امر به عبادت خدا متصل به نفي عبادت غير از خدا مى آيد، چرا كه عبادت خدا با شريك قائل شدن با او، صحيح نيست، چنانكه خداوند مى فرمايد: واعبدوا الله ولا تشركوا به شيئاً. [النساء 36].

[و خداوند را پرستش كنيد و چيزي را با او شريك نياوريد].

و مى فرمايد: فمن يكفر بالطاغوت ويؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقي لا انفصام لها والله سميع عليم. [البقرة 256].

[پس هركس كه به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد، (بداند) كه به دستاويزي (بس) محكم چنگ زده است (كه) آن گسستني ندارد، و خداوند شنواي داناست].

و مى فرمايد: ولقد بعثنا في كل أمة رسولاً أن اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت. [النحل 36].

[و به يقين در (ميان) هر امتى رسولي را برانگيختيم، (با اين دعوت) كه: خداوند را بندگي كنيد و از طاغوت بپرهيزيد].

و رسول الله (ص) مى فرمايد: ((من قال لا إله إلاَّ الله وكفر بما يعبد من دون الله حرم دمه وماله)). [مسلم].

هركس بگويد: معبودي بحق جز خداي يكتا نيست، سپس به آنچه غير از خدا پرستش مى شود كفر ورزد، جان و مال او مصون است.

و هر پيامبري به قوم خود مى فرمايد: اعبدوا الله ما لكم من إله غيره. [الأعراف 59].

[خدا را بپرستيد، جز او هيچ معبودِ(حقي) نداريد].

و غير از اين دلايل و براهين.

امام ابن رجب رحمه الله گويد: تحقيق اين معني و بيان آن قول بنده: (لا إله إلاَّ الله) مستلزم اين است كه از او اطاعت شود، و معصيت او نشود، و هيبت و شكوه و بزرگواري و عظمت و دوستي و ترس و دعا همه براي او عز وجل باشد، و دعا كردن غير از او صحيح و جايز نيست.

بهمين سبب رسول الله (ص) به كفار قريش فرمودند: ((قولوا لا إله إلاَّ الله))، بگوئيد: هيچ معبودي بحق جز خداي يكتا نيست، در جواب گفتند: أجعل الآلهة إلهاً واحداً إنَّ هذا لشيء عجاب. [ص 5].

[آيا (همهء) معبودان را يك معبود قرار داده است؟ بىگمان اين چيزي شگفت است].

و از اين كلمه دانستند كه عبادت تمامي بتها باطل، و عبادت را به خداي يكتا منحصر مى كند، در حاليكه كفار چنين نمى خواهند، پس معناي لا إله إلاَّ الله و موجبات آن يگانه دانستن خداي يكتا به عبادت، و ترك عبادت غير از او مى باشد.

و اگر بنده كلمه لا إله إلاَّ الله را گفت، يگانگي خدا را به عبادت اعلان كرده، و عبادت غير از خدا، از عبادت قبرها و أولياء و صالحين را باطل نموده است.

اعتقاد قبرپرستان و همانند آنها كه معناي لا إله إلاَّ الله يعني اقرار كردن به اينكه خدا وجود دارد، و او خالق و قادر بر اختراعات و مانند اينهاست، و يا اينكه معناي آن: حاكميت فقط براي خداست، و گمان مى برند كسىكه اين اعتقاد را داشته باشد و اين را تفسير (لا إله إلاَّ الله) بداند توحيد حقيقي را پياده كرده است، اگر هم هر چه از عبادت غير از خدا بخواهد انجام دهد! و معتقد باشد كه مردگان نفع و ضرر مى رسانند، و به آنها بوسيله قرباني و نذر كردن و طواف بر قبرهاىشان و تبرك به خاك آن قبرها قربت و نزديكي كند.

اينها ندانسته اند كه مشركين صدر اسلام با آنها در اين عبادت شركي متفق و شريكند، در حاليكه آن مشركين مى دانستند كه خدا روزي دهنده و قادر بر اختراعات مى باشد و به اين اقرار داشتند، و مى گفتند ما غير از خدا را نمى پرستيديم جز براي اينكه ما را به خداوند نزديك كند، نه اينكه بتها، خالق و روزي دهنده مى باشند! پس حاكميت جزوي از معناي لا إله إلاَّ الله است نه اينكه تمام معناي حقيقي آن مى باشد، زيرا حكم به شريعت الهي در حقوق شخصي و كيفرها و مجازات شرعي و دادخواهي با وجود شرك و شرك آوردن بخدا در عبادت او كافي نيست.

و اگر معناي لا إله إلاَّ الله آن بود كه اينها گمان كرده بودند، پس بين رسول اكرم (ص) و بين مشركين صدر اسلام هيچ جهادي نبود! بلكه به دعوت رسول اكرم مى شتافتند و اقدام مى كردند، اگر به آنها مى گفت اقرار كنيد كه خدا قادر بر اختراعات است، و خدا وجود دارد، يا اينكه مى گفت: در جان و مال و كيفرها به حكم خدا قضاوت كنيد، ولي در عبادت خدا ساكت مى شد.

ليكن آن مشركين عرب زبان را خوب مى دانستند كه اگر گفتند: (لا إله إلاَّ الله) به باطل بودن عبادت بتها اقرار كرده اند، و اين كلمه مجرد تلفظ به آن نيست، به همين جهت از آن دوري جستند و گفتند: أجعل الآلهة ألهاً واحداً إنَّ هذا لشيء عجاب. [ص 32].

[آيا (همهء) معبودان را يك معبود قرار داده است؟ بىگمان اين چيزي شگفت است].

چنانكه خداوند به حكايت از آنها مى فرمايد: إنَّهم كانوا إذا قيل لهم لا إله إلاَّ الله يستكبرون ويقولون أئنا لتاركوا آلهتنا لشاعر مجنون. [الصافات 35ـ36].

[آنان (چنان) بودند كه چون به آنان گفته مى شد: هيچ معبودِ (بحقي) جز خداوندِ (يگانه) نيست، سركشي مى كردند. و مى گفتند: آيا ما معبودانِ خويش را به خاطر (سخنِ) شاعري ديوانه ترك گوييم؟].

پس دانستند كه كلمه (لا إله إلاَّ الله) مستلزم ترك عبادت غير خدا، و يگانه دانستن خداي متعال در عبادت مى باشد، و اينكه اگر اين كلمه را گفته و در عبادت بتها ادامه مى دادند، با خود تناقض كرده بودند، در حاليكه آنها از تناقض اكراه داشته و بدشان مى آمد.

قبرپرستان اين زمان از اين تناقض قبيح اكراه ندارند، و آنها كلمه (لا إله إلاَّ الله) را بر زبان آورده، سپس با پرستش مردگان و نزديكي به گنبدها با انواع عبادتها دچار تناقض مى شوند، پس واي بر كسانيكه أبوجهل و أبولهب از آنها به كلمه (لا إله إلاَّ الله) داناتر و آگاه ترند.

خلاصه اينكه هركس اين كلمه را آگاهانه بگويد، و مستلزمات ظاهري و نهان آنرا بجاي آورد از نفي شرك و اثبات عبادت براي خدا با اعتقاد قاطع به آنچه متضمن آن است انجام داده عمل كند، او مسلمان حقيقي است.

و كسيكه آنرا بگويد و به آن عمل كند و موجبات آنرا بطور ظاهري انجام دهد، بدون اعتقاد قاطع بر آنچه بر آن دلالت دارد، او منافق مى باشد.

و كسيكه به زبان گفته و عمل او مخالف آن باشد با انجام شرك كه منافي توحيد است، او مشرك و مخالف آن كلمه است، زيرا بايد آن كلمه را بر زبان آورد، و معناي آن را دانست، چون آن وسيله اي براي انجام واجبات آن است، چنانكه خداوند مى فرمايد: إلاَّ من شهد بالحق وهم يعلمون. [الزخرف 86].

[مگر كسانى كه آگاهانه بر حق شهادت و گواهي داده(و خدا را به يگانگي پرستيده) باشند].

و عمل به موجبات آن: عبادت خداي يكتا و كفر به آنچه غير از خدا عبادت مى شود است، و اين هدف نهائي از اين كلمه مى باشد.

و از موجبات كلمه (لا إله إلاَّ الله) قبول شريعت و آئين الهي در عبادات و معاملات خريد و فروش و حلال و حرام، و عدم قبول قانوني كه از طرف غير خداى تعالي مقرر شده است، چنانكه خداوند مى فرمايد: أم لهم شركاء شرعوا لهم من الدين ما لم يأذن به الله. [الشورى 21].

[آيا (كافران) شريكاني دارند كه از دينْ آنچه را كه خداوند به آنان اجازه نداده است، مقرر داشته اند؟].

پس بايستي شريعت خدا را در عبادتها و معاملات خريد و فروش و قضاوت بين مردم در آنچه اختلاف كردند، در قوانين مدني و غير از آن قبول كرد، و قوانين رسمي كشور كه از غير شريعت خدا گرفته شده است مردود دانست، و معناي آن رد كردن تمامي بدعتها و خرافات كه شيطانهاي انس و جن آنرا در عبادت ايجاد مى كنند، و كسىكه چيزي از آنها را قبول كند مشرك است، چنانكه خداوند مى فرمايد: أم لهم شركاء شرعوا لهم من الدين ما لم يأذن به الله. [الشورى 21].

[آيا (كافران) شريكاني دارند كه از دينْ آنچه را كه خداوند به آنان اجازه نداده است، مقرر داشته اند؟].

و همچنين مى فرمايد: وإن أطعتموهم إنَّكم لمشركون. [ الأنعام 121].

[و اگر از آنان(شياطين صفتان و اولياي آنان) پيروي كنيد، بىگمان(مثل ايشان) مشرك خواهيد بود].

و همچنين مى فرمايد: اتخذوا أحبارهم ورهبانهم أرباباً من دون الله. [التوبة 31].

[احبار(علماء) و رهبانشان(پارسايان) را به جاي خداوند، به خداي گرفته اند].

و در حديث آمده كه: رسول اكرم (ص) اين آيه را بر صحابى جليل عدي بن حاتم الطائى (رض) تلاوت فرمودند، عدي به رسول اكرم (ص) گفت: ((يا رسول الله لسنا نعبدهم، قال: أليس يحلون لكم ما حرم الله فتحلونه، ويحرمون ما أحل الله فتحرمونه، قال: بلي، قال النبي (ص): فتلك عبادتهم)). [الترمذي 3094].

اي رسول خدا، ما آنها را نمى پرستيم، فرمود: آيا حلال نمى كنند آنچه خدا آنرا حرام دانسته، و حرام نمى كنند آنچه خدا آنرا حلال دانسته؟ عدي گفت: بلى، آنحضرت (ص) فرمود: آن همان عبادت كردن آنهاست.

الشيخ عبدالرحمن بن حسن رحمه الله گويد:

پيروي از آنان در معصيت، در حقيقت عبادت غير خداست، و با اطاعت كردن از آنان، آنها را ارباب و خدايان گرفته اند، چنانكه واقع اين امت چنين است، و اين همان شرك اكبر است كه مخالف و منافي توحيدي كه دلالت بر گواهي دادن: معبودي بحق جز خداي يكتا نيست … مى باشد، پس واضح گرديد كه كلمه اخلاص انكار كننده تمامي اينهاست، زيرا مدلول اين كلمه را منفي مى كند. [فتح المجيد ص 107].

و همچنين دستورهاي غير إلهي و قوانين(رسمي كشور كه غير اسلامي است) بايستي در جوامع اسلامي رها شود و تحاكم فقط به كتاب خدا صورت گيرد.

خداوند مى فرمايد: فإن تنازعتم في شيء فردوه إلى الله والرسول. [النساء 59].

[هرگاه در چيزي اختلاف كرديد، اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، آن را به حكم خدا و رسول او بازگردانيد].

و همچنين مى فرمايد: وما اختلفتم فيه من شيء فحكمه إلي الله ذلكم الله ربي. [الشورى 10].

[و در هر چيزي كه در آن اختلاف پيدا كنيد، حكمش به خدا احاله مى گردد، اين است خداوند، پروردگار من].

و كسىكه به شريعت خدا قضاوت نمى كند، خداوند او را كافر و فاسق و ظالم دانسته است، و ايمان را از او نفي كرده است، و اين بر آن دلالت مى كند كه قضاوت به غير شريعت خدا، اگر حاكم آنرا صحيح بداند، و يا اينكه حكم بغير از شريعت خدا بهتر و سزاوارتر بداند، كفر و شركي است كه با توحيد و يگانگي خدا منافات دارد، و با كلمه (لا إله إلاَّ الله) تناقض شديد دارد.

ولي اگر آنرا صحيح نداند، و اعتقاد دارد كه قضاوت به شريعت خدا واجب است، ولي هوي و هوس او را وادار كرد كه با قول خود مخالفت كرده به قوانين غير از اسلام حكم نمايد، كفر و شرك اصغر بشمار مى رود، كه مخالف كلمه (لا إله إلاَّ الله) و موجبات و لوازم آن است.

پس كلمه (لا إله إلاَّ الله) روش و طريقه متكاملي است كه بايد بر تمامى  زندگي مسلمانان چيره و حكمفرمائي كند، و كلمه اي نيست كه براي بركت و اوراد و اذكار صبح و شام بدون فهم معني و عدم عمل به لوازم و مقتضاي و عمل كردن بر منهج حقيقى آن بر زبان تلفظ شود، چنانكه بيشتر كسانيكه با زبان آنرا تلفظ كرده و در اعتقاد و تصرفات خود با آن مخالف هستند اين را تصور مى كنند.

و از لوازم و مقتضاي (لا إله إلاَّ الله) اثبات اسما الله و صفات بارىتعالي كه خود را به آن ناميده، يا اينكه رسول اكرم (ص) خدا را به آن ناميده و توصيف كرده است، مى باشد، خداوند مى فرمايد: ولله الأسماء الحسني فادعوه بها وذروا الذين يلحدون في أسمائه سيجزون ما كانوا يعملون. [الأعراف 180].

[و خداوند نامهاي نيك دارد، پس به آن (نامها) او را به (دعا) بخوانيد، و آنان را كه در نامهايش كجروي مى كنند، رها كنيد، (سزاي) آنچه را مى كردند، خواهند ديد].

در كتاب فتح المجيد آمده: اصل إلحاد و كفر در كلام عرب منحرف شدن از راه و ميل و ظلم است و اسماء الله و اوصافي كه خداوند با آن شناخته مى شود و بر كمال او جل وعلا دلالت مى كند است.

و همچنين در ص (537 ـ 538) كتاب فتح المجيد و در كتاب مدارج السالكين (1/29) آمده كه: پس الحاد و كفر در باب اسمهاي خداىتعالي در آنچه انك


?خواف سنی | 1388/6/13 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

آثار و نتايج لا إله إلاَّ الله

 آثار و نتايج لا إله إلاَّ الله

 براي اين كلمه اگر بطور صادقانه و راستي و اخلاص گفته شود، و به مستلزمات و واجبات آن ظاهراً و باطناً عمل شود، آثار و نتيجه هاي خوب و پسنديده اي بر فرد و جامعه خواهد داشت، كه مهمترين آنها عبارتند از:

1 ـ وحدت مسلمانان كه نتيجه آن حصول قدرت و قوت مسلمانان و پيروزي آنها بر دشمنان اسلام خواهد بود، چون دين و عقيده آنها يكي است، خداوند مى فرمايد: واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا. [آل عمران 103].

[وهمگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد].

و همچنين مى فرمايد: هو الذي أيدك بنصره وبالمؤمنين وألف بين قلوبهم لو أنفقت ما في الأرض جميعاً ما ألفت بين قلوبهم ولكن الله ألف بينهم إنَّه عزيز حكيم. [الأنفال 62ـ63].

[اوست كه با ياري دادنش و با مؤمنان به تو توان داد. و بين دلهاي آنان اُلفت داد، اگر هر آنچه را كه در زمين است، همگي خرج مى كردي، نمى توانستي بين دلهايشان اُلفت دهي، ولي خداوند بين آنان اُلفت داد، بىگمان او پيروزمندِ فرزانه است].

و اختلاف در عقيده باعث تفرقه و جنگ و ستيز خواهد شد، چنانكه خداوند مى فرمايد: إنَّ الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعاً لست منهم في شيء. [الأنعام 159].

[آنان كه دين خود را بخش بخش كردند و گروه گروه شدند تو را با كارِ آنان كاري(ومسؤوليتي) نيست].

و همچنين مى فرمايد: فتقطعوا أمرهم بينهم زبراً كل حزب بما لديهم فرحون. [المؤمنون 53].

[ولي در ميانِ خود كار و بارشان را دستخوشِ تفرقه و اختلاف كردند، هر گروهي به آنچه نزد خود دارند، شادمانند].

پس مردم را به وحدت نمى كشاند مگر عقيده ايمان و توحيدي كه مدلول لا إله إلاَّ الله را در بر دارد، و توجه شود به حال اعراب قبل و بعد از اسلام كه چگونه بودند.

2 ـ امن و امان و آسايش در جامعه توحيدي كه به موجبات كلمه لا إله إلاَّ الله عمل مى كند، چون هر فردي از آن جامعه هر چه خدا حلال كرده را مى گيرد، و هر چه خدا آنرا حرام نموده ترك مى كند، واكنش با عقيده اي كه در درون اوست، و به همين سبب از تجاوز و ظلم و ستم و دشمنى دست بر مى دارد، و به جاي اينها كمك و همكاري و محبت و پشتيباني، به خاطر خدا و ايمان به او خواهد بود، چنانكه خداوند مى فرمايد: إنَّما المؤمنون إخوة. [الحجرات 10].

[جز اين نيست كه مؤمنان برادرند].

اين را بطور آشكارا در حال اعرابي كه قبل از اسلام، و بعد از اسلام بودند پيدا و هويداست، چون قبل از اسلام با هم دشمني داشتند و از همديگر متنفر بودند، و به غارت و جنگ افتخار مى كردند، ولي وقتي به عقيدهء توحيد روي آوردند، با هم برادر و دوست شدند، چنانكه خداوند مى فرمايد: محمد رسول الله والذين معه أشداء علي الكفار رحماء بينهم. [الفتح 29].

[محمد (ص) رسولِ خداست و كسانىكه با اويند بر كافران سخت گير و در ميانِ خود مهربانند].

و همچنين مى فرمايد: واذكروا نعمت الله عليكم إذ كنتم أعداء فألّف بين قلوبكم فأصبحتم بنعمته إخواناً. [آل عمران 103].

[و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد، كه دشمنان (همديگر) بوديد، آنگاه بين دلهاي شما اُلفت داد، آنگاه به (فضل و) نعمت او (با يكديگر) دوست شديد].

3 ـ تحقق يافتن قدرت مسلمانان و حكمفرمائي آنان بر روي كرهء زمين و برتري دينشان و پايداري مقابل مبادئ و افكار مخالف اسلام، چنانكه خداوند مى فرمايد: وعد الله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنهم في الأرض كما استخلف الذين من قبلهم وليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم وليبدلنهم من بعد خوفهم أمناً يعبدونني لا يشركون بي شيئاً ومن كفر بعد ذلك فأولئك هم الفاسقون. [النور 55].

[خداوند به كسانىكه از شما كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته كرده اند، وعده داده است كه بىشك آنان را در اين سرزمين جانشين سازد، چنانكه كساني را كه پيش از آنان بودند، جانشين ساخت، و(آن) دينشان را كه برايشان پسنديده است برايشان استوار دارد و برايشان پس از بيم شان ايمني را جايگزين كند، (چرا كه) مرا پرستش مى كنند و چيزي را با من شريك نمى سازند، و كسانىكه پس از اين ناسپاسي كنند، اينانند كه فاسقند].

پس خداوند حصول اين مقصودهاي عظيم به عبادت خود كه هيچ شريكي ندارد مرتبط ساخته است، و اين همان مقتضاي لا إله إلاَّ الله است.

4 ـ تحقق يافتن آرامش روحي و رواني و استقرار ذهني براي كسىكه لا إله إلاَّ الله بگويد، و به مقتضاي آن عمل كند، چون يك خدا را مى پرستد، و خواسته او را مى داند، پس كاري انجام مى دهد كه او را راضي و خشنود سازد، و از غضب او اجتناب مى ورزد، به خلاف كسىكه خدايان بسياري را مى پرستد، و هر يك از اين خدايان چيزي خاصي مى خواهد، و تدبير خاصي دارد كه از خداي ديگر مختلف است، چنانكه خداوند مى فرمايد: أأرباب متفرقون خير أم الله الواحد القهار. [يوسف39].

[آيا خدايان پراكنده بهتراند يا خداوند يكتاي قهّار].

و همچنين مى فرمايد: ضرب الله مثلاً رجلاً فيه شركاء متشاكسون ورجلاً سلماً لرجل هل يستويان مثلاً. [الزمر 29].

[خداوند مثلي مى زند از برده اي كه در (بردگي) او شريكانِ مختلف سهم دارند، و برده اي كه تنها براي شخصي باشد، آيا (اين دو) در وصف برابرند].

امام ابن القيم مى گويد: خداوند اين ضرب المثل را براي مشركان و موحدان آورده است، پس مشرك مانند برده اي است كه مالك و أرباب او گروهي هستند كه با هم اختلاف، و نيز اخلاق بدي دارند، پس مشرك وقتي خدايان بسياري را مى پرستيد به برده اي شبيه داده شده كه گروهي كه با هم اختلاف دارند ارباب او هستند، و نمى تواند رضا و خشنودي همه آنها را برآورده كند.

و موحد وقتي فقط يك خدا را مى پرستيد به برده اي كه فقط ارباب او يك نفر است شبيه داده شده است، كه همه خواسته ها و مقصود او، و راه خشنودي او را مى داند، و او از دعوا و اختلاف اربابها در امان است، بلكه او بدون هيچ ستيزه فقط ملك يك نفر است، و ارباب او به او رحمت و شفقت و نيكى كرده و مصالح و آسايش او را مى خواهد، آيا اين دو برده با هم مساوي هستند؟ [إعلام الموقعين 1/187].

5 ـ حاصل شدن عظمت و برتري براي كسانىكه اهل لا إله إلاَّ الله هستند در دنيا و آخرت، چنانكه خداوند مى فرمايد: حنفاء غير مشركين به ومن يشرك بالله فكأنَّما خر من السماء فتخطفه الطير أو تهوي به الريح في مكان سحيق. [الحج 31].

[در حالىكه براي خداوند پاكدينِ غيرِ مشرك به او باشيد، و هركس كه به خداوند شرك آورد، گويىكه از آسمان فرو افتاده، آنگاه مرغان(مرده خوار) او را ربوده اند، يا باد او را به جايي دور افكنده است].

آيه اين را مى رساند كه توحيد و يگانگي، عزّت و برتري است، و شرك فرود آمدن و پستي و ذلت و خواري است.

علامه ابن القيم رحمت الله عليه مى گويد: ايمان و توحيد در علو و وسعت و شرافت را به آسماني كه محل فرود و صعود او است شباهت داده است، پس از آسمان به زمين فرود آمده و روحش به سوي آن بالا خواهد رفت.

و ترك كننده ايمان و توحيد را به پرتاب شده از آسمان به سوي پايين از نظر تنگي شديد و دردهاي انبوه شباهت داده است.

و پرنده اي كه اعضاي او ربوده شده و پاره شده، به شيطاني كه خداوند او را فرستاده و او را گناهكار و ناراحت و آشفته كرده بسوي هلاكت مى برد، و طوفاني كه او را به جاي خيلي دور انداخته، به سبب هوا و هوسي كه در خود داشته، به اين سبب او را به پايين ترين مكان و دور از آسمان انداخته است. [إعلام الموقعين 180].

6 ـ حرمت جان و مال و ناموس او، چنانكه رسول خدا (ص) مى فرمايد: ((أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلاَّ الله، فإذا قالوها عصموا مني دماءهم وأموالهم إلاَّ بحقها)). [البخاري].

و ((بحقها)) يعني: اگر آنرا گفتند ولي از واجبات آن امتناع ورزيدند، و آنهم توحيد و دوري از شرك و انجام اركان اسلام، جان و مالشان معصوم نخواهد بود، بلكه كشته مى شوند و اموالشان به غنيمت گرفته مى شود، چنانكه رسول الله (ص) و خلفاي او چنين كردند.

در پايان براي اين كلمه آثار و نتايج عظيم و بزرگي بر فرد و جامعه در عبادات و معاملات خريد وفروش و آداب و اخلاق و غيره وجود دارد.

وبالله التوفيق، وصلى الله وسلم علي نبينا محمد وآله وصحبه أجمعين.


 

 


?خواف سنی | 1388/6/13 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

دروس دعوی واخلاقی از زندگی مورچه

دروس دعوی واخلاقی از زندگی مورچه

 

صفحات قرآن را يكي پس از ديگري ورق مي‌زنم اما به سوره‌اي مي‌رسم كه در ضمن قرائت آن سئوالي بس شگفت‌انگيز ريسمان تفكراتم را به خود جلب مي‌كند آري سوره نمل است اما چرا نمل؟ در سوره‌اي كه تنها در يك آيه‌اش سخن از مورچه است چرا بايد اسم سوره نمل (مورچه )نهاده شود؟ اما پس از اندكي تفكر زماني كه به وقايع مي‌نگرم و يا صفحات كتب را ورق مي‌زنم ناخود‌ آگاه اين آيه بر لبانم جاري مي‌شود كه ربنا ما خلقت هذا باطلاً موجودي بسيار ريز نقش كه شايد فراوان زير دست و پاي ما له و لورده شده اما از اندك نظر و تاملي به حقيقت و زندگي وي غافل بوده‌ايم حيوان ريز نقشي كه مي‌توان او را به عنوان يكي از معلمين انسانها ياد كرد كه سراسر زندگي‌اش مملو از دروسي است كه همه انسانها بر وجه عام و دعوتگران الهي بر وجه خاص بايد از اين موجود ريزنقش درس‌هاي بزرگ بياموزند لذا بر آن شدم مهمترين درسهايي كه مي‌توان از مورچه گرفت را بر اوراق مرقوم دارم شايد فائد دعوتگران دين الهي افتد. صبحگاهان در جهت كسب روزي از خانه به در زده و نهايت سعي و تلاشش را به كار مي‌بندد تا لقمه‌اي بيابد و فرزندانش را سير نمايد و در اين مسير چه بسا جان خود را نيز فدا كند اما چيزي دهشت‌انگيز كه در اين موجود ديده مي‌شود توكل اين حيوان به خداوند و صبر و تحمل در مقابل شدائد و سختي‌ها مي‌باشد/ گاهي اوقات يك مورچه با تحمل سختي‌ها و مشكلات فراواني از يك ساختمان چند طبقه بالا مي‌رود اما به اسباب مختلفي از بالا سقوط مي‌كند و تمام زحمت‌هايش به هدر مي‌روند اما خسته نمي‌شود ويأس و نااميدي بر درونش رخنه نمي‌كند بلكه بار ديگر همان راه را در پي گرفته و از صفر شروع مي‌كند و اگر در اين مسير بارها و بارها بيفتد بار ديگر از بدايت شروع مي‌كند دروسي كه اين واقعه مي‌توان گرفت اين است كه شخص دعوتگر زماني كه در مسير دعوت گام مي‌نهد ابتداء بايد به خداوند توكل كند و چنانچه در اين مسير با سختي‌ها و مصائب و مشكلاتي مواجه شد بر آنها صبر پيشه كند. امكان دارد شخص داعي از مسيري كه سالها با مشقات و مشاكل فراواني گذر كرده سقوط كند نه سقوط مكاني بلكه سقوط مكانتي. و تمامي زحمات چندين و چند ساله وي توسط انسانهاي جاهل و نادان هدر شوند. اما جاي نااميدي نيست آري بايد بسان اين مورچه كه چگونه در محقق ساختن اهداف خود نااميد نمي‌شود نبايد مأيوس شد. از تصويري كه خداوند در سوره نمل بيان مي‌كند انگشت حيرت به دندان مي‌گزم و در صنع خداوند متعجبم از آن مورچه كوچك.

مورچگان همه در سعي و تلاشند اما ناگهان احساس خطر مي‌شود. آري سليمان و لشكريانش نزديك مي‌شوند ناگهان دعوتگري مبارز و مهربان ندا مي‌زند: ]يا ايها النمل ادخلوا مساكنكم لا يحطمنكم سليمان و جنوده و هم لا يشعرون[اي ملت مورچگان به لانه‌هايتان بشتابيد تا مبادا سليمان و لشكريانش شما را له و لورده كنند زيرا آنان از شما بي‌خبرند. اين فريادي است كه از اعماق درون اين مورچه‌ بيرون مي‌آيد فريادي آكنده از شفقت و دلسوزي نسبت به هم نوعان زيرا اين حيوان را ياراي آن نيست كه ببيند هم نوعش در زير چكمه‌هاي اغيار له و لورده مي‌شود لذا در پي اطلاع آنان بر مي‌آيد و از خطري كه آنها را تهديد مي‌كند آنها را مطلع مي‌كند امروزه شخص داعي در مقابل چالشها و تهديداتي كه مسلماناني از روي ناداني و بي‌خبري و يا اغيار و دشمنان اسلام به وسيله آن مبادي ارزشي و اخلاقي وجسمي ما را نشانه گرفته‌اند سكوت كرده‌اند چرا؟ آيا ارزش ما كمتر از آن مورچه‌اي است كه براي همنوعانش دلسوزي مي‌كند. يك دعوتگر زماني كه احساس مي‌كند خطري هم نوعش را تهديد مي‌كند نبايد كنج عزلت گزيند و سكوت اختيار كند بلكه بايد در جهت راهنمايي مسلمين و اطلاع آنها و ياري رساندن به آنان بكوشد. اما بدينجا قضيه ختم نمي‌شود چيزي ديگر جلب توجه مي‌كند آن هم طرز برخورد و ادب اين مورچه است ]وهم لايشعرون[اي ملت مورچگان مبادا گمان ببريد كه سليمان و لشكريانش از روي تعمد و قصد بر شما حمله‌ور مي‌شوند اينگونه نيست بلكه حقيقت اين است كه آنها از شما بي‌خبرند. ادب و احترام در سخنان اين دعوتگر موج مي‌زند و جالب اينجاست كه علامه ابن قيم در كتاب مفتاح دار السعاده مي‌گويد در اين آيه كه خداوند از زبان مورچه نقل مي‌كند10 اسلوب ازاساليب خطابي نهفته شده است 1- ندا 2- تنبيه 3- تسميه 4- امر 5- نص 6- تحذير 7- تخصيص 8- تفهيم 9- تعميم 10- اعتذار كه به صورت مختصر جامع و كامل مقصود خود را به ديگران مي‌رساند. درسي كه از اين واقعه مي‌گيريم اين است كه يك شخص دعوتگر در تعامل با ديگران بايد عذر طلب باشد زماني كه گفته مي‌شود «التمس لاخيك عذراً» بيانگر همين واقعه است يك داعي نبايد كه به محض مشاهده اشتباه به توبيخ و سرزنش مدعوين بپردازد چه بسا در لشكر سليمان كساني پيدا مي‌شدند كه از روي تعمد بر روي اين مورچگان پا بنهند اما مورچه‌ با كمال ادب و بزرگواري مي‌گويد ]و هم لايشعرون[حتماً احساس نمي‌كنند و انسان با شايدها و شايدهاي ديگر برادر مسلمانش را معذور بداند. و از ديگر دروسي كه يك انسان بايد از زندگاني مورچه بياموزد قناعت بي‌اندازه اين حيوان مي‌باشد زماني كه مورچه دانه‌اي را يافت آن را به چهار قسمت تقسيم نموده و در انبار ذخيره مي‌كند و به هنگام نياز تنها به مقدار نيازش آنها را از انبار بيرون مي‌آورد و بقيه به عنوان ذخيره در همان محل باقي مي‌گذارد تا اينكه در روز مبادا نيازهايش را برطرف كند. درست همان كاري كه حضرت يوسفuمردم مصر را به آن دستور داد كه در مصرف غذا قناعت كنند و به مقدار نياز از آن برگيرند و بقيه را در انبارها ذخيره نمايند تا در سالهاي قحطي از لحاظ تغذيه با مشكل روبه‌رو نشوند يك انسان در مسير زندگي بايد قناعت را سرلوحه زندگي‌اش قرار دهد به مانند مورچگان از وسايل معيشتي بيش از اندازه مصرف نكند و به فكر آينده باشد. و از ديگر صفتهاي اين حيوان كه باعث شگفت و دهشت انسانها مي‌شود اهميت دادن به صداقت و بد پنداشتن دروغ ودروغگويي است. علامه ابن قيم در كتاب مفتاح دار السعاده از يكي از عارفان نقل مي‌كند كه ايشان مي‌گويد: روزي مورچه‌اي را ديدم كه خود را به تكه‌اي از يك ملخ نزديك كرد و خواست آن را بلند كند اما به تنهايي قادر به اين كار نبود لذا از آنجا رفت و پس از مدتي مشاهده نمودم كه با گروهي به سمت ملخ مي‌آيند زماني كه مورچه‌ها را را مشاهده كردم ملخ را از زمين برداشتم و مورچگان هنگامي كه به جايگاه ملخ رسيدند چيزي را نيافتند و برگشتند. پس از رفتن آنها بار ديگر ملخ را در همان مكان قرار دادم و باز همان مورچه آمد و نتوانست آن را بلندكند و برگشت و گروهي را همراه خود آورد اما باز هم من ملخ را بلند كردم و مورچه‌ها دست خالي برگشتند بار ديگر ملخ را در همان مكان قرار دادم و باز مورچه آمد و نتوانست آن را بلند كند و برگشت و براي بار سوم مورچه‌ها آمدند و باز من ملخ را برداشتم. براي بار سوم كه مورچه‌ها چيزي را نيافتند گرداگرد و حول آن مورچه حلقه زده و او را محاصره كردند همگي به طرف او حمله برده و او را تكه تكه كردند. اين داستاني است كه علامه ابن قيم به نقل از يكي از عارفين در كتابش مفتاح دار السعاده ذكر مي‌كند درست است كه مورچه اين داستان بي‌گناه كشته شد اما چيزي جاي شگفتي دارد و قابل اهميت است اين واقعيت است كه مورچگان به صداقت و راستگوي اهميت مي‌دهند و از دروغ و دروغگويي متنفرند و درس ديگري كه از اين داستان مي‌گيريم حلم و بردباري اين مورچه‌ها است كه براي بار اول و دوم آن مورچه را مجازات نكردند بلكه به وي مهلت دادند تا بلكه بي‌گناهي‌اش را اثبات كند گرچه خود سخنان مورچه را شنيده و چيزي را نيافته بودند اما از مجازات آن مورچه سرباز زدند زيرا شايد ملخي وجود داشته باشد و آنها اشتباه كرده باشند اما براي مرتبه سوم كه چيزي را نيافتند گمان بردند كه آن مورچه به آنها دروغ مي‌گويد لذا او را تكه تكه كردند در اين خصوص مي‌آموزيم كه انسان‌ نسبت قضايايي كه ما حول آنها اتفاق مي‌افتد نبايد عجولانه بر كرسي حكم بنشيند و قضاوت كنند بلكه حلم و بردباري را سرلوحه كارشان قرار دهند و به اشخاص بيگناه مهلت دهند تا بي‌گناهي خويش را به اثبات برسانند. و دروس ديگري كه از زندگاني مورچه مي‌گيريم تضرع و زاري وي به درگاه خداوند مي‌باشد دار القطني و حاكم از ابو هريرهtروايت مي‌كند كه پيامبرeفرمودند: «مورچه را به قتل نرسانيد زيرا روزي سليمان براي طلب باران خارج شد ناگهان مورچه‌اي را ديد كه بر پشت خوابيده و دستانش را به آسمان بلند كرده و مي‌گويد بار الها ما آفريده‌اي از آفريده‌هاي تو مي‌باشيم كه بي‌نياز از فضل و رحمت تو نيستم خداوندا ما را به سبب گناهان بندگان گناهكارت مؤاخذه مكن و باراني بر ما فرو فرست، كه درختاني براي ما بروياند و ما از ثمره آنها براي خود غذاهايي بر چينيم زماني كه حضرت سليمان اين دعاي مورچه را شنيد به لشكرش فرمود برگرديد زيرا همين دعا براي شما كفايت شد و آب داده شديد به وسيله كسي غير از خودتان» مورچه‌ها هميشه تسبيح خدا را مي‌گويند در صحيح بخاري حديثي وجود دارد كه ابوهريره از پيامبرeروايت مي‌كند كه مورچه‌اي پيامبري از پيامبران خدا را نيش زد سپس آن پيامبر امر كرد تا روستاي مورچگان را آتش بزنند پس از اين واقعه خداوند به آن پيامبر وحي نمود كه به خاطر نيش مورچه‌اي امتي از امتها كه خداوند را تسبيح و تقديس مي‌كردند به آتش كشاندي.

و از صفتهاي ديگر مورچه‌ شكر نعمتهاي خداوند مي‌باشد كه گفته شده مورچه‌اي كه با سليمان برخورد كرد به مورچه‌هاي ديگر گفت به لانه‌هايشان بروند كه مبادا شكوه و جلال و عظمت سليمان و لشكريانش آنها را به فتنه بيندازد و سبب شود كه ناسپاسي نعمتهاي خداوند را بكنند و از ديگر صفات مورچه دعاي خير نمودن به دعوتگران و راهنمايان مي‌باشد درحديثي وجود دارد كه پيامبرeدر فضيلت شخص عالم مي‌فرمايد : همانا خداوند و فرشتگان و اهل آسمان‌ها و زمين‌ها. حتي مورچه‌ در لانه‌اش و ماهي در دريا براي معلمي كه انسان را به سوي خير راهنمائي مي‌كند دعاي خير مي‌نمايند و درس ديگر كه از اين حيوان ريز نقش مي‌توان گرفت پايبند بودن به نظم و مقررات مي‌باشد سيد قطب در تفسير في ظلال مي‌گويد: هر يك از مورچگان با نظم و نظام شگفتي به انجام وظيفه مشغول است انسان‌ها غالباً نمي‌توانند نظم و نظام همسان آنها را داشته باشند و از آنها تقليد و پيروي نمايند با وجود اينكه به انسان فهم مترقي و درك متعالي داده شده است و از شگفتي‌هاي ديگر كه در اين موجود ضعيف وجود دارد و هر انساني بايد از آن درس بگيرد تعامل و همكاري در مسير بر طرف كردن مشكلات و نيازهاي يكديگر مي‌باشد. هنگامي كه مورچه‌اي چوب يا دانه و يا چيزي ديگر را يافت كه قادر به حمل آن نبود و جماعت و گروهي از مورچه‌ها را ديد كه از كنارش مي‌گذرند از آنها تقاضاي كمك مي‌كند و آنان نيز بدون هيچ بهانه‌اي و بدون گريز از اين كار با صميميت كامل او را در حمل آن شيء و رساندن به خانه‌اش ياري مي‌كنند همه انسانها و خصوصاً دعوتگران بايد در مسير پيشرفت دعوت اينگونه عمل كنند و با طيب خاطر و صميميت بي‌پايان يكديگر را در انجام دادن مسايل مهم زندگي و فائق آمدن بر مشكلات ياري رسانند. و درس ديگري كه از اين حيوان مي‌گيريم انس گرفتن اين حيوان با بسياري از حيوانات غير از خودش مي‌باشد كه به ما مي‌آموزد كه نسبت به يكديگر مانوس باشيم استاد سعيد حوي در تفسيرش مي‌نويسد انواع مختلفي از مورچه‌ها و حشرات كوچك ديگري در يك مكان زندگي مي‌كنند و مورچه‌ها در لانه‌هايشان با حشرات كوچك فراواني انس مي‌گيرند بيش از 2000 نوع از حشرات مختلف يافته شده كه در لانه‌هاي مورچگان زندگي مي‌كنند كه در انس گرفتن به حيوانات مختلف حتي از انسانها نيز پيشي گرفته‌اند. واز ديگر مسائلي كه سعيد حوي در مورد مورچه ذكر مي‌كند اهميت دادن آن به نظافت و بهداشت است ايشان مي‌گويند كه مورچه روزانه بيش از 20 مرتبه به نظافت بدن و جسمش مي‌پردازد. در پايان اين را ذكر مي‌كنم كه براي بيان شرف مورچه اين حديث بسنده مي‌كند در سيره ابن هشام در مبحث غزوه حنين حديثي از جبير بن مطعمtروايت شده كه ايشان مي‌فرمايد: قبل از اينكه مسلمانان در معركه حنين شكست بخورند هنگامي دو گروه مشغول به جنگ بودند ناگهان يك چيز سياه رنگي از آسمان فرو آمد و ميان ما گروه مشركين قرار گرفت زماني كه به آنها ‌نگريستيم دريافتيم كه مورچه‌هاي سياهي مي‌باشند كه دشت را پر كرده‌اند شكي نداشتم كه آنها فرشتگان الهي مي‌باشند كه براي شكست دشمنان آمده بودند.

 

 


?خواف سنی | 1388/5/30 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

آیا می دانید ؟؟؟!!!!!
آیا می دانید ؟؟؟!!!!!

آیا می دانید که در جهان تنها ایران واسرائیل هستند که با حرکت مذهبی وبدور از سیاست جماعت تبلیغ مخالفند.؟؟؟

?خواف سنی | 1388/5/19 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

شرح فعالیت های جوانان اهل سنت شهرستان خواف

مژده                                                    مژده

با سلام خدمت دوستان وهمراهان عزیز:

قابل توجه تمامی دوستان وهمراهان گرامی جوانان اهل سنت شهرستان خواف جهت توسعه فرهنگ غنی اسلامی واشاعه آن در سرتاسر دنیا دست به تقسیم بندی فعالیتهای خود در وبلاگ هایی که در زیر ذکر شده پرداخته و خبر خوش دیگر که در این زمینه داریم راه اندازی وبلاگ جماعت تبلیغ  www.jamaat-tabligh.pib.ir    می باشد.

 

  1. وبلاگ جوانان اهل سنت شهرستان خواف www.abuomar-khaf.blogfa.com درخصوص اتفاقات ووقایع روزانه و مسائل دینی وسیاسی  واجتمائی جامعه اهل سنت در ایران وجهان وهمچنین درباره شهدای اهل سنت در داخل وخارج از کشور وزندگینامه آنها می پردازد.
  2. وبلاگ اهل سنت شهرستان خواف www.khafsonni.blogfa.com  به تشریح زندگینامه  پیامبران وامامان وبویژه زندگینامه حضرت محمد (ص) وخلفای راشدین واصحاب ویاران ایشان وهمچنین امامان می پردازد.
  3. وبلاگ جماعت تبلیغ  www.jamaat-tabligh.pib.ir    که به تشریح فعالیتهای جماعت تبلیغ ونیزارائه مطالب کتابهایی که درباره اصول جماعت تبلیغ نیز می باشد می پردازد.

ایمیل جوانان اهل سنت شهرستان خواف: abuomar_khaf@yahoo.com

ایمیل اهل سنت شهرستان خواف:  khafsonni@yahoo.com

ایمیل جوانان اهل سنت شهرستان خواف:  jamaat_tablighi@yahoo.com

 

درضمن هرگونه کپی برداری از وبلاگ های ذکر شده با ذکر صلوات بر حضرت محمد(ص) وآل واصحاب او مجاز می باشد.


?خواف سنی | 1388/5/16 | پیوند | 4 نظر | ارسال نظر

جماعت تبليغ

                                     جماعت تبليغ

 

برگرفته از کتاب :

موسوعه آسان در بيان فرقه ها و گروهها به زبان فارسی

نويسنده : دکتر حماد الجهني

مترجم : محمد طاهر (عطائي)

الناشر: مركز الثقافة الإسلامية " بخارى".

 

تعريف:

جماعت تبليغ يك گروه اسلامي كه دعوتش متوجه به تبليغ فضائل اسلام براي هركسيكه وصول به وي ممكن باشد است، بر پيروانش لازم ميسازد كه بخشي از وقت خودرا براي تبليغ و دعوت مصرف نمايند، اين جماعت  بدور از تشكيلات حزبي و مسائل سياسي است، و ميتوان گفت كه اين جماعت خيلي موافق به حالت مسلمانان هند ميباشد، چون آنان در يك جامعهء بزرگ اقليت كمي را تشكيل ميدهندٍ.

تأسيس و افراد برازنده:
اول: مؤسس اين جماعت شيخ محمد الياس كاندهلوي ( 1303-1364هـ) است، وي در كاندهله كه قريه اي  از قريه هاي سهارنفور هند است تولد شد، تعليمات ابتدايى خود را  در همان قريه فرا گرفت، بعد به دهلي رفت و دروس خود را در مدرسهء ديوبند تكميل نمود، مدرسهء ديوبند بزرگترين مدرسهء احناف در شبه قارهء هند به شمار ميرود كه سال 1283هـ/ 1867م تأسيس شده است.
مشايخ و استاذان شيخ الياس:
-علوم ابتدايى خود را نزد برادر بزرگ خود شيخ محمد يحيى فرا گرفت،  وي  در مدرسهء مظاهر العلوم سهار نفوذ مدرس بود.
-شيخ رشيد احمد گنگوهي ( 1829- 1905م) شيخ محمد الياس سال 1315هـ با وي بيعت طريقه نمود.
-بار ديگر بيعت خودرا با شيخ خليل احمد سهار نفوري تجديد كرد.
-با شيخ عبد الرحيم رائي فوري يكجا شد و از علوم و تربيهء وي استفاده نمود.
-بعضي از علوم خود را نزد شيخ اشرف علي تهانوي ( 1280- 1364هـ) (1863-1943م)  فرا گرفت، وي ملقب به «حكيم الامت» است نزد آنان .
-شيخ محمود حسن ( 1268-1339هـ) (1851-1920م) كه از علماء بزرگ مدرسهء ديوبند و مشايخ جماعت تبليغ بود، نيز استاذ وي ميباشد.
دوستان نزديكش:
-شيخ عبد الرحيم شاه ديوبندي تبليغي: وي زمان زيادي را در راه تبليغ با شيخ الياس و پسرش شيخ محمد يوسف بعد از وي صرف نموده بود.
-شيخ احتشام الحسن كاندهلوي: شوهر خواهر شيخ محمد الياس و معتمد خاص وي، كه بخش بزرگي از عمر خودرا در راه پيشبرد امور جماعت و همراهي شيخ محمد الياس سپري نمود.
-استاذ أبو الحسن علي حسني ندوي: مدير دار العلوم ندوة العلماء لكهنو هند، و نويسندهء بزرگ اسلام، وي خيلي روابط محكمي با جماعت تبليغ داشت.
دوم: شيخ محمد يوسف كاندهلوي ( 1335هـ/1917-1965م) ، وي پسر شيخ محمد الياس و جانشين وي ميباشد، در دهلي تولد شده و در طلب علم خيلي سفر نموده است، و بعد از طلب علم بخاطر دعوت و نشر آن سفرهاي زيادي كرده، چندين بار به سعودي مسافرت نموده و از پاكستان با هر دو بخشش چندين بار بازديد نـموده بود، در لاهور وفـات نمود و جسدش از آنجا  نقل داده شد و  در جوار پدرش در نظام الدين دهلي دفن گرديد.
-وي كتاب ( اماني الأحبار) شرح معاني الآثار طحاوي ، وكتاب مشهورش (حيات الصحابه) را تأليف كرده است، و پسري از خود بجا گذاشت به بنام (شيخ محمدهارون) كه وي منهج و طريقهء پدررا تعقيب مينمايد.
-شيخ محمد زكريا كاندهلوي ( 1315-1364هـ/1944م)، وي پسر كاكا و شوهر خواهر –شيخ محمد يوسف است، تربيه و رهنمايى شيخ يوسف را نيز وي بدوش داشت ، وي را به ريحان هند و بركت عصر توصيف ميكردند، شيخ الحديث  وناظر اعلي جماعت بود، فعلا در صفوف جماعت فعاليتي نمي نمايد.
-شيخ محمد يوسف بنوري: مدير و شيخ الحديث مدرسهء عربيه در نيوطاون كراچي و مدير مجلهء ماهانهء اردو زبان، و از علماء جماعت، و نيز عضو پارلمان مركزي پاكستان بود.
-مولوي غلام غوث هزاروي: از علماء جماعت، و نيز عضو پارلمان مركزي پاكستان بود.
-مفتي محمد شفيع حنفي : ( مفتي اعظم پاكستان) مدير مدرسهء دارالعلوم لا ندهي كراچي، و جانشين حكيم الامة اشرف علي تهانوي و از جملهء علماء جماعت التبليغ.
-شيخ منظور احمد نعماني: از علماء جماعت، و از ياران شيخ زكريا، و دوست استاذ أبوالحسن ندوي، واز جملهء علماء ديوبند بود.
سوم : انعام الحسن: وي امير سوم جماعت است كه بعد از وفات شيخ محمد يوسف اين وظيفه را بدوش گرفت و تا الحال برين منصب قرار دارد، وي با شيخ محمد يوسف، در دروس و سفرهايش همراه بود، بناء آندو در سن باهم نزديك و در حركت و دعوت باهم مشابه بودند.
-شيخ محمد عمر بالنبوري: از همراهان شيخ انعام  و مشاورين  نزديك وي بود.
-شيخ محمد بشير: امير جماعت در پاكستان، مركز عمومي شان  در پاكستان «ريوند» است كه در اطراف لاهور قرار دارد.
-شيخ عبد الوهاب : يكي از مسئولين بزرگ مركز در پاكستان.
افكار و معتقدات:
-مؤسس اين جماعت براي جماعت شش اصل مقرر نموده و آن را اساس دعوت خويش گردانيده است،  و آن شش اصل عبارت اند از:
1-كلمه طيبه  لا إله إلا الله محمد رسول الله .
2-اقامت و برپا داشتن نمازها.
3-علم و ذكر.
4-اكرام هر مسلمان.
5-اخلاص.
6-خروج و برآمدن در راه خداوند (جل جلاله).
طريقه و روش در نشر دعوت شان از قرار ذيل است:
 1-چند فردي از ايشان خودرا براي دعـوت يكي از قـريه ها نامزد مينمـايند،
 بعد هر كدام ازين افراد  براي خود فرش خواب بسيطي و به اندازهء كفايت توشه و مصرف  ميگيرد، ولي بايد غالبا خوراك شان خشن و بدور از تنعم باشد.
2- وقتي كه به قريهء مطلوب رسيدند خود را تنظيم نموده بعض شان مؤظف به تنظيف مكان اقامت شان ميشوند، و افراد باقيمانده به كوچه و بازار و دكان هاي قريه، ذكركنان گردش ميكنند و مردم را به شنيدن تبليغ و يا ( بيان) طوري كه خود شان ميگويند دعوت مينمايند.
3-هنگاميكه وقت بيان فرا رسيد همهء شان بخاطر شيدن آن جمع ميشوند، بعد از ختم بيان كساني كه حاضر اند آنان را به چند بخش تقسيم ميكنند و حلقه حلقه ميسازند، و هر دعوتگر براي بخشي از آنان وضوء را، يا سوره فاتحه را يا نماز را يا تلاوت قرآن كريم را و يا . . . تعليم ميدهد و اين كار را چند روز تكرار ميكنند.
4-قبل از آنكه مدت اقامت شان در همانجا به پايان برسد مردم را به طرف خروج و برآمدن في سبيل الله بخاطر رسانيدن دعوت براي ديگران، و بخاطر عملي ساختن اين قول خداوند (جل جلاله) «كنتم خير أمة اخرجت للناس» دعوت مينمايند، بعد اشخاصي خود را براي همراهي آنان به مدت يك روز يا سه روز يا يك هفته يا يكماه و يا ... نامزد مينمايند، هر كس به اندازهء توان و امكانات و فارغ بودنش.
5- بخاطري كه از امور دعوت و ذكر به چيز ديگر مشغول نشوند و بخاطريكه عمل شان خالص في سبيل الله باشد هيچ نوع دعوت اهل قريه را به سوي طعام و غيره نمي پذيرند.
6-به طرف ازالهء منكرات ( نهي از منكر ) توجه نمي نمايند وبه اين عقيده هستند كه فعلا مرحلهء  ايجاد يك جو و فضاء مناسب براي زندگي اسلامي است، و قيام به كار «ازالهء منكرات» موانع و عقـباتي را در راه دعوت ايجاد مينمايد و مردم را از آنان متنفر ميسازد.
7- به اين فكر اند كه وقتي هر فرد را جدا جدا اصلاح نمودند منكرات خود به خود از جامعه دور ميشود و از بين ميرود.
8- خروج و تبليغ و دعوت مردم  براي خود داعي نيز از امور تربيوي به شمار ميرود، زيرا وقتي وي مردم را دعوت ميكند خودش احساس مينمايد كه من به حيث پيشواي مردم هستم بنا بر آن بايد آنچه مردم را به سوي آن دعوت ميكنم اول خودم آن را عملي نمايم  و به آن ملتزم باشم.
9- تقليد مذاهب را واجب ميدانند، و از اجتهاد منع مينمايند،البته بدليل اينكه شروط مجتهدي كه برايش حق اجتهاد است در علماء اين زمان مفقود ميباشد.
10-از طريقه هاي صوفيه كه در هند موجود است متأثر اند، بنابرين برخي از امور كه صوفي ها برآن متصف اند بالاي اينهاهم تطبيق ميشود، از قبيل:
1-براي هر مريد شيخي ضروري است كه با وي بيعت كند، و كسيكه بميرد و در گردنش بيعتي نباشد همچون شخص جاهل (كافر) مرده است، بسا اوقات بيعت براي شيخ در محضر عام صورت ميگيرد، كه در آن مجلس چادر هاي كلان كلان كه يكي با ديگري متصل ميباشد بالاي مردم  پهن كرده ميشود، و كلمات بيعت را به طور دست جمعي تكرار مينمايند،  واين كار در ميان جمعيت زنان نيز صورت ميگيرد.
2-مبالغه در دوستي شيخ و همچنان افراط در دوستي و محبت پيامبر  صلى الله عليه وسلم گاهي آنـان را از ادبي كـه بايد آن را در مقـابل پيامبر (ص) مراعات كرده، شود دور ميسازد.
3-براي رؤيا و خواب ديدن ارزشي قائل ميشوند كه  آنرا به مقام حقيقت مي نشانند، حتى اين رؤياها قاعده اي تلقي ميشود كه برآن امور را طرح زيري مينمايند و اثري بر مسير دعوت ميگذارد.
4-معتقداند كه تصوف نزديكترين راه براي درك كردن حلاوت ايمان در قلب است.
5-نام هاي صوفيان بزرگ ورد زبان شان است، مثل : ( عبد القادر جيلاني  متولد در جيلان سال 470هـ، سهروردي ، أبو منصور ماتريدي متوفى سال 332هـ و جلال الدين رومي متولد سال 604هـ صاحب كتاب مثنوي).
6-روش شان بر ترغيب و ترهيب و تأثير عاطفي استوار است، و توانسته اند تعداد زيادي را كه غرق در شهوت پرستي و منغمس در گناه بودند از آن حالت خارج نموده، به طرف ايمان، عبادت،  ذكر و تلاوت قران كريم بكشانند.
7- در سياست حرف نمي زنند و افراد خود را نيز از آن منع مينمايند و نمي گذارند در مشكلات آن داخل شوند، و بالاي هر كسيكه در سياست دست ميزند انتقاد مينمايند، شايد اختلاف اساسي هم ميان ايشان و ميان جماعت اسلامي همين نقطه باشد، زيرا جماعت اسلامي مقابله را با دشمنان اسلام در قارهء هند ضروري ميداند.
بعضي ملاحظات و انتقادات بالاي آنان:
-ايشان توسعهء افقي و كمي پيدا ميكنند، نه توسعه نوعي، زيرا تفوق و توسعهء نوعي محتاج به دوام تربيهء افراد است، و اين امريست كه در اين جماعت وجود ندارد، زيرا افرادي كه اينان وي را دعوت ميكنند گاهي چنين هم ميشود كه ديگر هرگز باوي يكجا نمي شوند، و اين فرد يا افراد نظر به تأثير فريب زندگاني و فتنه هاي آن بارديگر به روشي كه بودند باز ميگردند.
-ايشان به طور منظم در تنظيم واحدي قرار ندارند بلكه ميان افراد و داعيانش  علاقه هايى وجود دارد كه استوار بر تفاهم و دوستي ميباشد.
-كارشان براي جاري ساختن احكام  اسلامي در زندگي مردم كافي نيست، همچنان كار شان براي مقابله با موج هاي فكري دشمنان اسلام كه با همه توان خود بخاطر مقابله و جنگ با اسلام و مسلمانان اماده ميشوند، كفايت نمي كند.
-تأثير كار شان بالاي افرادي است كه به مساجد رفت  و آمد دارند ، اما كساني كه داراي افكار و اعتقادات مختلف اند [و به مساجد نمي روند] تأثير شان بالاي اينگونه افراد نزديك به هيچ است.
 
ريشه هاي فكري و اعتقادي:
-اين جماعت يك جماعت اسلامي است كه مأخذهاي اصلي آن قرآن كريم و سنت  پيامبر (ص) ميباشد، و طريقه اش طريقهء اهل سنت و جماعت است.
-از بعضي طريقه هاي صوفي ها نيز متأثر اند مثل طريقهء چشتيه كه موجود در هند است، و براي صوفيان بزرگ در تعليم و تربيهء خود اعتبار خاصي قائل اند.
-بعضـي ها معتـقد انـد كه اين جماعت افكار خودرا از جماعت نور تركيه اخذ نموده است.
 
انتشار و جاهاي نفوذ:
-دعوت شان درهند شروع شد و در پاكستان و بنگلديش نشر گرديد، وبه عالم اسلامي و عربي منتقل شد، در سوريه، اردن، فلسطين، لبنان، مصر، سودان، عراق و حجاز و ايران پيرواني يافتند.
-در اكثر بلاد عالم دعوت شان نشر گرديده، از قبيل اروپا، امريكا، آسيا، و افريقا،  و در زمينهء دعوت غير مسلمانان به سوي اسلام، در اروپا و امريكا كوشش هاي بارزي كرده اند.
- مركز عمومي شان در نظام الدين دهلي است و از همانجا امور دعوت را در عالم سرپرستي ميكنند.
-در بخش تمويل مالي، بالاي خود داعيان اعتماد مينمايند [يعني هر داعي مصرفش را خودش ميپردازد] كمكهاي متفرقهء ديگري هم از بعضي ثروتمندان وجود دارد، كه يا مستقيما ميباشد و يا مصرف بعضي داعيان را به دوش ميگيرند.

?خواف سنی | 1388/5/15 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر